031-54750851     info@kashanmehr.com    

بنام خداوند نقش آفرین هنر بخش هر جلوه دلنشین

با سلام به پیشگاه همه ی خدمتگذاران هنر فرش وبا کسب رخصت از محضر سروران وپیشکسوتان طریق عشق به فرهنگ والای ایران که عمر خویش را صادقانه در پای شاهد شکوهمند قالی ایران نثار کرده اند ومی کنند وبا سپاس وتهنیت از برگزار کنندگان این نمایشگاه که با تلاش ارزشمند وپرثمر خویش نخستین گام ها را در راه اعتلا وشکوفایی این هنر ملی بر می دارند برای من توفیقی است که در جمع شما عزیزان هستم.وقت را غنیمت می شمارم ومحور بحث را به مسایل ومشکلات طرح ونقش ورنگ در قالی امروز ایران در جهان پیشرفته می پردازم.دنیای هنر ایران سراپا پوشیده از نقش عجب است.شعر،موسیقی،کاشیکاری ونقاشی،هر یک دنیا ی عجیبی از رمز وراز رنگهاست وهر یک دژی هوشربا وقلعه،ذات الصوری است که عقل را در کوچه پس کوچه های رمز و راز های شگفت آورش راهی جز سرگردانی نیست.در میان این همه دنیا های وهم انگیز که در خیال هوشمندانه هنرمند ایرانی شکل گرفته است وچون عروس هزار زیور تحسین انگیزی چشم مشتاقیان هنر را به خود جلب کرده دروازه ای نیز از آن طراحی ونقش پردازی قالی ایرانی است.اینکه از کی وکجا این دروازه تابناک درنگین آغوش به سوی جهان هنر گشوده است،مشخص نیست وشاید خیلی هم مهم نباشد.مهم این است که تقریبا تمامی شارحان ومنتقدان هنر جهان پذیرفته اند که خواستگاه وزادگاه هنر فرش ایران است واین فضل تقدم بدون اینکه باشد یا نیازی به تحقیق داشته باشد برای ایران وایرانی پذیرفته شده ومسجل شده است.مسلما فراز وفرود وجزر مدهای نقاشی ایرانی در طول تاریخ برهنر نقاشی فرش تاثیر گذاشته اند.کما اینکه نقش های قدیمی تر فرش ایران مانند مینیاتور هیچگونه بعد وسایه روشن وبه اصطلاح پرسپکتیو ندارند.اما از روزگار قاجار با ایجاد مکتب نقاشی ایرانی که تلفیقی از مینیاتور ونقاشی جهانی است در فرش نیز حرکت های تازه ای در بعد ایجاد می شود که نهایتا،امروز به نوعی برجسته بافی منتهی می گردد.اما اهمیت اصلی قالی های امروز ایران که بخوبی نه فقط ارزش های فرش گذشته را حفظ می کنند بلکه با بدیهه سازی ها وابتکارات تازه،حرفهای تازه ای هم برای گفتن ندارند،فرشهایی هستند که ذهن خلاق هنرمند ایرانی در ساختار آنها رنگ وآبی تازه دارد وهنوز هم راه موزی ها ومجموعه های نفیس شخصی را به روی فرش ایران،باز نگاه می دارد.

اینگونه قالی ها برای فرش ایران اهمیت حیاتی واساسی دارد.در نقاشی اینگونه قالیها،مجال وگسترش باورنکردنی وعجیبی برای نو آفرینی وابتکارات تازه وجود دارد اینجاست که یک عمرمی توان سخن از زلف یار گفت،چرا که مواد وعناصر پدید آورنده یآن ها شاخصه های ممتاز فرهنگی ماست وتنها کسی که با ادبیات موسیقی کاشیکاری ومعماری وسنن وفرهنگ ایران ارتباط ذهنی تنگاتنگ داشته باشند قادر به خلق آنهاست.در هنر فرش ونقاشی تخصصی آن نیز محدودیتی وجود نداشته ومی توان کاری تازه کرد و در رگ آن هنر خونی تازه ریخت وباید باور داشت که نقاشی فرش ما راهی جز دانا شدن واندیشمندانه ومتفکرانه سخن گفتن ندارد وچنانچه دنیای هنر پسند امروز که همیشه از هنر فرش ایران ونقاشی آن تازگی وطراوت خواسته اند ودریافت کرده اند امروز از ما همین را  می خواند واز آنجایی که ادبیات وفرهنگ ما اقیانوسی بی کرانه است که صد ها وهزاران سال می تواند ما را از زلال مضامین بکر،سیراب کند وسهم اعظم آن را روح وجوهر و جان مایه ی این هنر مربوط است ودر این رابطه نباید ابتکار ونو آوری وخلاقیت وذوق شخصی را با سطحی نگریم وجذب الگو های کاذب شدند،مخلوط کنیم،یعنی اینکه هر قومی با استفاده از فرهنگ بومی خویش در این سرزمین می تواند حرف تازه ای داشته باشد وبا تکیه به ارزش های فرهنگی قومی وبومی خویش ابتکارات وبدیهی سازی های چشم گیر جهان بپسند در هنر فرش ایران داشته و هر کدام رنگ وبوی خاص خود را داشته باشند وهنر خویش را نا آگاهانه فدای ضد ارزشی نکنند که صاحبان اروپایی آن نیز قبول اش ندارند.

برادر بافنده من،با تجربه ای سخت به دست آمده و مشقت بار،فرشی ارائه می دهد که شاید از نظر استفاده از رنگ وبافت کم نظیر باشد اما اهمیتی را که به پوسته می دهد برای مغز وروح هنر خویش قاعل نیست ومجلس زفاف ملکه ای را می بافد،با این توهم باطل که اروپایی مشتاق خرید آن است اما با یک حساب ساده می تواند به این نتیجه برسد،که با حلول رنسانس وانقلاب کبیر اشرافیت،همه ی خاندان بوربن  سقوط کرده اند وکسی شایق خریدن ودیدن جمال ملکه نیست وبرای صاحبان اصلی آنها نیز کسل کننده وملال آور شده اند واروپایی امروز از نقش آن چیزی را می فهمد که قرون هیجده ونوزده نمی فهمند.بنابراین روی سخن با کسی وکسان مشخصی نیست،بلکه در این سخن،خطاب با امروز وفرداست ومنظور این است که این دژها چنان درمان شوند که سایه شومشان بر فردای فرش ایران سنگینی نکند وبه یک بیمار مسری واپیدمی تبدیل نشود.مشکل دیگر آن است که بیماری از طراحان جوان بدون آگاهی از پشتوانه ی سبک های مختلف فرش ونقش های فرش در ایران اکسرا از عناصر سبک های مختلف به اضافه ی عناصر جدید در مکاتب نقاشی روز به عنوان نو آوری سود می جویند که این نیز در جای خود مصیبتی است وچیدن ناآگاهانه این عناصر والتقاط  ضد ونقیض،رفته رفته نویی آشفتگی در این هنر را ایجاد می کند که به هر صورت باید عمیق تر ودقیق تر نگاه کرد.

با این دقت که در فرش پرادوکس یا جلوه های همشکن وناقض هم جایی ندارند وفرش ما مجموعه ای ظریف و زیبا از تقارن ها وهم آهنگی هاست هم در طرح وهم رنگ وهم در مضمون وخلاصه ی کلام اینکه فرش امروز ما باید زبان داشته باشد تا پیام فرش ما خصوصیتی شاخص واثتثنایی پیدا کند تا چینی وهندی وافغانی نتواند به سادگی زبان این فرش سخن بگوید مسلما در آغاز ما چیزی به عنوان نقش فرش نداشته ایم واین ذهن قادبافنده وهنرمند بوده است که با دقت تمام طرح ذهنی خویش را در رگ تار وپود ها می ریخته تا شاهکاری سترگ بیافریند.

با توجه به طرح قالی پازیریک شاید دلیل قرینه سازی وقرینه بافی یا تکرار در نقش قالی ایران از همین جا نشاط گرفته باشد کما اینکه امروز نیز در پاره ای از نقاط ایران فرش بدونه نقشه یا نقشه های کوچک معروف به تکه بافی تولید می شود با این سابقه تاریخی هر چه به زمان حال نزدیک تر می شویم به دلیل اهمیت اقتصادی ونقشی که این هنر در تامین نیاز های جامعه ایران دارد،به ویژه در کانون های روستایی کشور،رنگ وبوی هنری آن در مقابل شکل وساختار صنعتی آن رنگ می بازد وقالی بافی در حد شغل وحرفه ای سودآفرین صد محکمی می شود برای جلوه گیری از اینکه قالی ما به چیزی دقیقا پیش پا افتاده وساده وبی رونق بدل گردد.استادان گم نامی که جوهر جوانی وخون ذوق واندیشه خویش را در تار وپود طرح ها ورنگ ها می ریزند سعی دارند به هر شکل ممکن نیاز سرشت زیبا پسند ایرانی را ارضاءوتامین نمایند.در عین حال نیاز های مادی او را به عنوان وسیله ای برای مفرش کردن محیط زندگی اش بر آورده سازند.مسئله هنر فرش ونقش قالی دقیق تر از آن است که از حاشیه آن چشم بسته بگذریم.می خواهم بگویم هزار نکته ی باریکتر از مو اینجاست.در گذشته طراح ونقاش فرش ایرانی معتقد بوده است که هنر خویش را چون عروسی آراسته وتشنه ی خود نمایی وجلوه گری بی دریغ به چشم های مشتاق عرضه کند واز این رهگذر است که می بینیم طرح اصفهان در آذربایجان بال می گشاید ونقش قالی تبریز به قم وخراسان راه می یابد وخطوط شاخص فرش های کرمان وکاشان جا عوض می کنند آن چنانکه ممکن است پاره ای از افراد این را،عیب فرش های منطقه ای تصور می کنند؛اما اگر آگاهانه ودقیق این تلفیق ها وخوشه چینی ها صورت گیرد


جوشش ذهن هنرمند را سبب می شود وموجب باروری واعتلای هنر فرش می گردد.البته در صورتیکه این گزیش ها همراه با ابداع وبدیه سازی پای شخصی ومنطقه ای باشد ودر ضمن تکنیک بافت هر ناحیه دست خوش تبدیل وتغییر قرار نگیرد واین سود جویی ها آگاهانه وصرفا در زمینه طرح ونقش باشد.بدین معنی که طراح اصفهانی از گل قالی کرمان به گونه ای زیبا وهماهنگ با کلیت طرح خویش استفاده کند ودقیقا کپی بردار وکلیشه ساز نباشد واز طرفی طراح فرش نیز مانند هر یک از هنر های تجسمی به هر حال باید برای ذهن های سالم،بار آوری داشته باشد ووقتی طراحی،عین نقشه ای را گرته برداری ویا به صورت کلیشه ای،می کشی وزیراکس نکند چه اشکالی دارد که از آن به عنوان یک مایه ی ذهنی الهام بگیرد واز آنها تاثیر پذیر باشد چنان که می بینی استادان بزرگ ودریا واری که بضاعتی ستایش آمیز یافته اند هرگز خود را اسیر ومحبوس چهار چوب های تنگ نظرانه نمی کنندوطرح های آنها الگوی رشد وتوسیه طرح های شکوفان،ارزش مند هنر فرش ایران شده است والبته هیچ گونه چشم داشته مادی هم ندارند چرا که هنر با بخل وتنگ نظری سازه گاری ندارد.

دیگران کاشتند،ما خوردیم ما بکاریم دیگران بخورند،کاشتند وخوریم کاریم وخورند گونا گونی شگرف نقشه های فرش های منطقه ای سر شار از زیبایی ها وقدرت ها ی مشخصه ی ناشناخته ای است که تا امروز از نظر طرح وهم از نظر رنگ متاسفانه مورد کند وکاو قرار نگرفته است.گرچه رقیبان بیگانه در آرزوی بازاری داغ همیشه از حاشیه ی رشک حریصانه به این قدرت های هنری ونستوه نگریسته اند ودر نهایت نیز به تقلید وسر مشق گیری از آن ها برای بازاریابی های کاذب دل خوش کرده اند.اما رموز ومعانی دقیق این رنگ ها ونقش ها در فرش های محلی ایران جای تعمق بسیار دارد.باید اندیشید که چرا رنگ غالب در قالی های نایین کرمی وخاکی ورنگ مسلط بر فرش کرمان،لاکی وزرد روشن ویا در قالی های خراسان رنگهای تند وزنده لاکی وسرمه ای حاکمند ودر فرش اصفهان نیز رنگهای آبی وطلایی وکرم بیش از رنگ های دیگر جلوه دارند.